پشه ای گردان چو گردی در فضا پشت یال شیری افتاد از قضا
بسکه ان ناچیز خودبینش بود پیش خود بر شیر سنگینش بود
لحظه ای نگذشته با شیر کلان گفت ان مسکین لاغر کای فلان:
گر تو را بر یال سنگینیم ما بازگو تا بیش ننشینیم ما
شیر گفت از این زمان تا هر زمان هرکجایی هر چه می خواهی بمان
گر نه خود گفتی بیالم جسته ای م ندانستم کجا بنشسته ای
اخه مگس،تو در اون حدی هستی که بخوای روزمو خراب کنی ،بینیم با.از کجا اومدی از همون جا که اومدی از همون جا هم در رو.
اره،یه شروع دوباره
اما با عشق
از این به بعد بدونید این وبلاگ می خواد روزانه مطلب بترکونه...
این وبلاگ می خواد با عشق جلو بره
ای خدا منو از مسولیتی که به گردن کلفتم دارم رو سفید بگردان.نمی دونی که عشق تو چه کاری با من می کنه
دیگه دوران یکنواختی باید تموم بشه باید یه قایق بسازم می خوام از این خاک قریب دور شم اگه شما حاظرید با من هم سفر شید که این اقیانوسو با چندتا از شما ملوانان زبل همراه باشم
هر کدوم از نظرات شما به من می گه شما هستید. از این به بعد با نظراتتون هم سفر ما باشید.